ساختار به‌عنوان علت

تفكر ساختار به عنوان علت 

تفكر دینامیکی موضوع شما را به عنوان بخشي از الگوي رفتار در طول زمان مشخص مي‌كند. در مرحله بعد بايد فرضيه‌اي ارائه دهيد (ايجاد مدل) تا چگونگي به وجود آمدن آن رفتار را توضيح دهد. هر مدلي داراي دو محدوده (مرز)، گستردگي (پهنا) و فشردگي (عمق) است.
تفكر ساختار به عنوان علت در تعيين مرز گستردگي مدل به شما كمك مي‌كند، يعني اينكه چه متغيرهايي را در مدل خود بگنجانيد و كدام را حذف كنيد. بر اساس اين نوع تفكر بايد فقط آن دسته از متغيرها را در مدل خود بگنجانيد كه تحت كنترل مديريت هستند و موجب رفتاري مي‌شوند كه شما قصد توصيف آن را داريد.
سؤال عمده در اين نگرش اين است كه "از چه طريقي ما با خود چنين مي‌كنيم؟"
اما نگرش رايج و عمومي يعني ساختار به عنوان معلول، رفتار را به عنوان پديده‌اي ناشي از نيروهاي خارج از سيستم در نظر مي‌گيرد. يعني اينكه، رقبا، آب و هوا، يا حكومت موجب چنين رفتاري شده‌اند. اين شيوه تفكر موجب مي‌شود كه در مدل خود بيش از حد لزوم متغير و عامل بگنجانيم. از آن‌جا كه عوامل خارجي از نظر معنا آن‌هايي هستند كه خارج از كنترل شما قرار دارند، بنابراين گنجاندن آن‌ها در مدل هيچ سودي نخواهد داشت. بنابراين تفكر ساختار به عنوان علت مدل شما را با وضوح و صراحت بيشتري بررسي مي‌كند، زيرا علت و ريشه رفتارها را به عواملي نسبت مي‌دهد كه فرايندها، خط‌مشي‌ها، راهبردها و ساختار خود سيستم را مديريت و هدايت مي‌كنند.
براي تقویت مهارت‌هاي تفكر در نگرش ساختار به عنوان علت، سعي کنید، هر بار كه با جمله "تقصير آن‌ها است" مواجه می‌شوید، اين پرسش را مطرح كنيد كه "ما چه نقشي در بروز اين مشكل داشته‌ايم؟" معمولاً اين امكان وجود دارد كه هر وضعيتي را به عنوان معلول "عوامل بيروني" در نظر بگيريم. قطعاً چنين عواملي وجود دارند و بر هر عملكرد تأثير مي‌گذارند. اما معمولاً اين امكان وجود دارد (و تقريباً هميشه سودمند است) كه اين پرسش مطرح شود كه: "ما چه كرديم كه اين عوامل تحريك شدند و يا چگونه خود را در مقابل آنها آسيب‌پذير ساختيم؟"